نامه کاک احمد مفتی زاده به كنگره منتقدين قانون اساسي/ شهریور 58
18 فروردین 1399 - 22:40
شناسه : 1297
11
ای عزیزانی که کنگره‌ی مسلمانان منتقد قانون اساسی را تشکیل داده‌اید، شما با تشکیل این اجتماع مسئول بزرگ، این آزمایش عظیم و تاریخی را به عهده گرفتید،‌ پس باید قاطعانه کار کنید؛ بی‌باک و شجاع باشید. و تمام وظایف آزمایش را به هر ترتیبی که باشد انجام دهید
نویسنده : کاک احمد مفتی زاده
پ
پ

کنگره‌ی محترم منتقدین مسلمان قانون اساسی

بدون تردید ملّت مسلمان ایران، اکنون در بزرگ‌ترین مرحله‌ی آزمایش تاریخی قرار گرفته است. مرحله‌ای که در طول بیش از سیزده قرن از تاریخ گذشته‌ی مسلمانان، ‌تا کنون نظیر آن با بُعدی این چنین وسیع و فراگیر پیش نیامده. و آزمایشی که نتایج کارهای ما عنوان انقلاب خالص و کامل یا انقلاب آلوده و نارسا و یا ارتجاع را برای حرکت ما در آینده به ثبت خواهند رسانید…
هر انقلابی به تناسب ایدئولوژی حرکت آفرین و اهداف مورد تعقیب آن، نامی انتخاب می‌کند… و ما ادعا می‌کنیم که انقلابمان اسلامی است، یعنی ایدئولوژی اسلامیْ ما را به حرکت درآورده تا برنامه‌های اسلامی را پیاده کنیم، ‌پس شرط اول درستی ادعای ما این است که: همواره ایدئولوژی اسلامی را در ذهن خود زنده نگاه داریم و در زیر نور و پرتو آن بکوشیم تا نظام‌های گوناگون اسلامی را در جامعه‌ی خود پیاده کنیم. و این کار پیاده کردن دو مرحله دارد: اول قانون و دوم اجراء، و اولین مرحله‌ی تلاش قانونی، ‌عبارت است از: ‌تدوین قانون اساسی.
و می‌دانیم که مابین انقلاب اسلامی و کودتا تفاوت از زمین تا آسمان است. اگر از آغاز مقصد، ‌حرکت خود را کودتا معرفی می‌کردیم تنها همین کافی بود که شاهنشاهی پهلوی را برانداختیم. و اگر پس از پیروزی کودتا هم، مقداری کارهای اصلاحی انجام دهیم ولو بزرگ و اساسی مانند: ملّی کردن بانک‌ها و کارخانه‌ها و اراضی شهری و اراضی بزرگ زراعتی و تأمین بیمه‌ی مجانی عمومی و امثال آن باز نمی‌توانیم مدّعی انقلاب اسلامی باشیم. و حداکثر کار ما رفورم است و اقدامات اصلاحی و لاغیر.
برای اینکه مطمئن باشیم که نتیجه‌ی حرکت ما را تاریخ با عنوان انقلاب اسلامی به نام ما ثبت خواهد کرد، ‌خوب است که آزمایشگاهی دقیق ترتیب دهیم، و در آن یک‌یک عناصر ارتجاع را از ارگان انقلاب باز شناسیم. از همین آغاز کار شروع آزمایش، باید سخت مواظب باشیم که مطالب غلط‌انداز فراوان وجود دارد. یعنی: ممکن است،‌ بعضی مطالب خود را، عناصری انقلابی بما بنمایاند، در حالی که در واقع و نفس‌الأمر ارتجاعی باشند. پس باز متوجه می‌شویم که اگر حتی یک لحظه از ایدئولوژی و نظام‌های اسلامی غفلت ورزیم؛ ممکن است انقلابمان را با ارتجاع آلوده سازیم. بنابراین به خاطر اطمینان از درستی آزمایش، ‌ضروری است که ارتجاع و عناصر آن را نیز کاملاً بشناسیم… (و هرگز گمان نکنیم که این کار در یک مقاله، و یا در یک مرحله انجام‌پذیر است. این آزمایش و لوازم آن، یعنی در مد‌نظر داشتن اسلام و دقت در شناسایی ارتجاع، ‌باید تا آخرین منزل پیاده کردن اسلام، استمرار یابد، ‌و آیندگان نیز، دائم مراقبت ورزند که ارتجاع دو باره وارد جامعه نشود چنان که درگذشته شد).
در این مرحله‌ی کوتاه مدت که داریم برای انقلاب اسلامی خود قانون اساسی تدوین می‌کنیم، بی‌تردید کار آزمایش از مرحله‌ی بعدی سنگین‌تر است، زیرا کم‌ترین اشتباه ما در این مرحله می‌تواند آیندگان را در بیابانی از ارتجاع گم و سرگردان سازد. پس آزمایش این مرحله اگر خیلی وسیع و گسترده نباشد باید بسیار دقیق و عمیق باشد.
ای عزیزانی که کنگره‌ی مسلمانان منتقد قانون اساسی را تشکیل داده‌اید، شما با تشکیل این اجتماع مسئول بزرگ، این آزمایش عظیم و تاریخی را به عهده گرفتید،‌ پس باید قاطعانه کار کنید؛ بی‌باک و شجاع باشید. و تمام وظایف آزمایش را به هر ترتیبی که باشد انجام دهید؛ پس از حالا متوجه باشید که باید ایدئولوژی و برنامه‌های اسلام را خوب بشناسانید. و از کوچک‌ترین عناصر ارتجاع جدا سازید؛ و قبل از همه باید بدانید که هدف و انقلاب اسلامی تنها خود ایدئولوژی و برنامه‌های اسلامی نیست، بلکه این ایدئولوژی و برنامه‌ها است اما به خاطر رستگاری مستضعفان، یعنی تمام آنهایی که چه مادی و چه معنوی مورد ستم و تبعیض قرار گرفته‌اند.
قرآن در آیه‌ی «وَ ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ…؟» یعنی: (چگونه خود را مسلمان بدانید و به خاطر راهی که خدا نشان داده و به خاطر کسانی که به آنان ستم می‌شود، جانبازی نکنید؟)، ‌برای تعقیب این هدف حتی جانبازی را واجب گردانیده است. پس اولین کار شما، ‌پس از شناختن راه خدا،‌ این است که استضعاف را بشناسید و با آن حتی به قیمت نثار کردن جان پیکار کنید… و بدانید که خطرناک‌ترین نوع استضعاف عبارت است از استضعاف معنوی و زشت‌ترین مظاهر آن گرفتن آزادی بیان در اظهار رأی و عقیده است که این نوع استضعاف، مقدمه‌ی انواع دیگر استضعاف معنوی، و سپس زمینه‌ی استضعاف مادی است؛ و باید انواع مظاهر این استضعاف را که از آثار ارتجاع است ریشه‌کن سازید.
بنابر این در پرتو این قانون می‌توانیم قسمتی از اقسام ارتجاع را در حرکت انقلابی اسلام بازشناسیم بدین ترتیب در کار تدوین قانون اساسی به کسانی با هر عقیده و جهان‌بینی و مذهب، اجازه‌ی اظهار نظر ندادیم، یا به آراء اشخاص توجه نکردیم. این امر رنگ انقلاب اسلامی را از کار ما گرفته و انقلابمان را به ارتجاع آلوده ساخته است.
دلیل دیگر قرآنی… «فَبَشِّرْ عِبادِی الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ، ‌اُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللهُ، ‌وَ اُولئِکَ هُمْ اُولُواالْاَلْبابِ» (یعنی: مژده بده به آنهایی که به سخن‌ها گوش می‌دهند و سپس بهترین آنها را انتخاب می‌کنند، که فقط اینان راه یافته‌اند، و تنها اینان دانایان و خردمندان هستند.) با این ترتیب شما عزیزان در مقدمه‌ی کار خود باید با صمیمیّت تمام، آماده‌ی پذیرش همه نوع انتقادی باشید، حتی از غیر‌مسلمانان. زیرا قرآن در این مسئله برنامه‌ی انقلابی شما را چنین ترسیم و تعیین کرده است، و ممکن است نظری، غیر‌اسلامی باشد، و فرضاً بهتر از دانشمندان اسلامی مصلحت جامعه را تأمین کند… و اگر از رودررویی ـ‌حتی‌ـ با آراء غیر اسلامی بترسید،‌ با مقیاس‌های اسلامی، ‌انقلابی نیستید زیرا اختناق و استبداد، ‌پیش از اسلام، بر مردم حکم‌فرما بود، و انقلاب اسلامی آن را نابود ساخت،‌ و بعداً باز ارتجاع زنده‌اش نمود؛ و قبول آن از طرف شما باز خصلتی است ارتجاعی و ناسازگار با روح انقلاب اسلامی.
تازه اکنون نه تنها تکلیف داریم هر گونه آراء و نظرهای غیر‌اسلامی را بپذیریم، بلکه اگر شناختی کاملاً اسلامی داشته باشیم و وضع جامعه‌ی امروز خود را با نظیر آن در تاریخ اسلام بسنجیم، متوجه می‌شویم که برای تدوین قانون اساسی باید حتی گروه‌های غیر‌اسلامی را به همکاری نیز دعوت کنیم. زیرا وضع جامعه‌ی امروز ما ـ ‌تازه اسلام را می‌تواند آزادانه عرضه کند ‌ـ شبیه است به وضع مدینه‌ی منوّره هنگامی که تازه با انقلاب اسلامی آشنا می‌شد، به خصوص در زمان ورود پیامبر اسلام علیه ‌الصلاةُ ‌و ‌السلام به آن شهر… و می‌دانیم که آن حضرت برای تنظیم پیمان‌نامه‌ای که بعداً به عنوان قانون اساسی مدینه شهرت یافت، صاحب‌نظران گروه‌های غیر‌اسلامی را نیز دعوت کرد ـ ‌هر چند همه در آخر نظر پیامبر را پذیرفتند، ‌زیرا درک کردند که نظر او بهتر و بالاتر از همه بود‌ـ یقیناً اگر امروز هم، ما همه‌ی صاحب‌نظران را به همکاری دعوت کنیم و آنچه را که اسلام واقعی آورده بشناسیم و عرضه کنیم، باز همه‌ی مخالفان (که در واقع مخالف اسلام شاهنشاهی زده‌ی گذشته هستند)، همین موازین واقعی اسلامی را خواهند پذیرفت (و من این مطلب را تضمین می‌کنم.)…
اما اگر چنین نکنیم با معیارهای اسلامی، انقلابی نیستیم؛ بلکه ارتجاع را به جامعه تحمیل کرده‌ایم.
پس از تأمین این مقدمات یکی از  بزرگ‌ترین مسائل که شما عزیزان در برابر آن قرار دارید این است که: وقتی نظام اداری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی اسلام راستین را نگاه کنیم می‌بینیم که مابین ملّت‌های مسلمان کم‌ترین فرق و امتیازی قائل نیست اما از زمان اُمویان به بعد این امتیازات رایج شد. پس اگر بخواهیم که نهضت ما به یک انقلاب اسلامی راستین منتهی شود باید بر این امتیازات ارتجاعی و برتری‌های ملّی خط بطلان بکشیم، و راه آن چنین است که برای هر یک از ملّت‌های مسلمان ایران حقوق خود‌مختاری کامل اسلامی را بشناسیم. و برای هیچ ملّتی حق حکومت بر ملّت‌های دیگر قائل نباشیم… ترتیب تأمین این حقوق در کشور چند ملّتی ایران چنین است که در منطقه‌ی هر یک از ملّت‌های مسلمان شورای خود‌مختار (یا حکومت محلی)، تشکیل شود و شورای خود‌مختار ـ‌که دارای قدرت قوه‌ی مقنّنه است‌ـ  قوّه‌ی مُجریّه، و قوّه‌ی قضائیه با پلیس داخلی، و قوّه‌ی مالیّه را تأسیس کند و بعد نمایندگان شوراهای خود‌مختار، در مرکزی جمع شوند، ‌و شورای عالی مملکتی را (که قبلاً به آن اشاره کردیم)، ‌تشکیل دهند و این شورا کار تصویب قوانین عمومی و تجدید سیاست بین‌المللی، ‌و اداره‌ی ارتش، ‌و تقسیم درآمد عمومی را به نسبت احتیاج به عهده گیرد.
اگر این حقوق متساوی را برای ملّت‌های مسلمان ایران تأمین کردیم، می‌توانیم از این جهت، مدعی انقلاب اسلامی باشیم. وإلا دنباله‌رو و تأیید ‌کننده‌ی حکومت ارتجاع شده‌ایم.
و یکی دیگر از مهم‌ترین و اساسی‌ترین مسئله در برنامه‌ی کار شما در مورد تدوین قانون اساسی، رفع صریح و قاطع انواع ستم‌های طبقانی ـ‌یا انواع استضعاف‌ـ است (قبلاً در مورد نوعی مهم از استضعاف معنوی بحث کردیم، ‌می‌دانیم که در نظر اسلام از جهت معنوی و مادی، «النّاسُ سَوا سِیَّةٌ کَاَسْنانِ الْمِشْطِ، ‌لا فَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلی اَعْجَمِیٍّ وَ لا لِاَبْیَضَ عَلی اَسْوَدَ اِلّا بِالتَّقْوی»:
همه‌ی انسان‌ها هم‌پایه‌اند همانند دندانه‌های شانه، نه فردی عرب را بر فردی عجم و نه سفید پوستی را بر سیاه پوستی برتری است جز با تقوا… و مقیاس برتری با تقوا نیز، فقط در نزد خدا مطرح است نه با دادن امتیازات دنیوی… و نیز «اِنّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی.» همه‌ی انسان‌ها از یک اصل و از یک پدر و مادرند. پس آنچه از جهت معنوی مایه‌ی امتیاز و استکبار است، باید از بین برود. و از جهت مادی، ‌اضافه بر آنچه گفتیم: «وَ الْاَرْضَ وَضْعَها لِلْاَنامِ» یا اینکه «خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعاً» زمین را خدا برای همه آفریده، ‌و آنچه در زمین است برای همه است. پس فواصل مادی که مایه‌ی اتراف و خوش‌گذرانی گروهی است باید برداشته شود، و زندگی همه‌ی افراد اعم از حقوق‌بگیران، کشاورزان، ‌کارگران، درماندگان، ‌و همه‌ی قشرها و اصناف مردم، ‌بدون استثناء هم‌ سطح گردد؛ و در جامعه رنگی از سرمایه‌داری (به مفهوم رایج) و فئودالی و اشرافیّت یا فقر و احتیاج باقی نماند.
تأمین صریح و قاطعانه‌ی این اصل می‌تواند به قانون اساسی ما رنگ انقلابی اسلامی بخشد. اما اگر قانون ما در ا ین زمینه قاطع نباشد، ‌محافظه‌کارانه و ارتجاعی خواهد بود.
پس از این کارها در این مرحله‌ی حساس تدوین قانون اساسی، ‌نوبت می‌رسد به اینکه تاریخ اسلام را دقیقاً مرور کنیم، ‌و موضع واقعی تعبیرات و اصطلاحات رایج امروزمان را که با معتقدات ما سر‌و‌کار دارد، ‌در مدارک اصلی اسلامی بیابیم. امروز ما دو کلمه‌ی «دین» و «مذهب» داریم (که متأسفانه، ‌اصطلاح دین تقریباً از مد افتاده است). و منظورمان از دین یا مذهب، همان مجموعه‌ی ایدئولوژی و برنامه‌هایی است که پذیرفته‌ایم. وقتی در قرآن موضع این دو کلمه را جستجو می‌کنیم، ‌می‌بینیم حتی برای یک‌ بار هم کلمه‌ی مذهب به کار برده نشده، ‌اما در احادیث می‌بینیم که هر جا این کلمه به کار برده شده، همیشه همراه با تحذیر است تا مسلمانان به وسیله‌ی آن دچار تفرق نشوند! سپس ماصدق این دو اصطلاح را پیدا می کنیم که ماصدق دین ما، «اسلام» است، و ماصدق مذاهب ما تسنّن و تشیّع ؛ یا اگر باز تفرّق را گسترده‌تر سازیم، ‌جعفری و زیدی و اسماعیلی و شافعی و مالکی و حنفی و …
بعد بیاییم دنبال این تعبیرات در قرآن و احدایث بگردیم، می‌بینیم که فقط، اصطلاح «اسلام» وجود دارد، و بارها و بارها، نظام ایدئولوژیک و عملی ما فقط با نام اسلام آمد، و لاغیر.
باز هم مدارک اصلی و اولی را مرور کنیم تا ببینیم نامه‌ی پیروان مکتب الهی چیست. باز می‌بینیم که قرآن: «… هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ، وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً وَ تَکُونُوا شُهداءَ عَلَی النّاسِ…» و با قاطعیّت تمام به ما تذکّر می‌دهد که ابراهیم ـ‌علیه‌الصلوة‌و‌الاسلام‌ـ‌، ما را مسلم «مسلمان » نامیده، و باز خدا این نان را بر ما تثبیت می‌کند و آن را نیز اساس و مبنای مسئولیت ما در برابر بشریت می‌سازد. اما ـ ‌‌متأسفانه‌ ـ ‌نامی از سنّی و شیعی یا جعفری و مالکی نیست! پس عناوین: مذهب، ‌تسنّن و تشیّع، و جعفری و مالکی و غیره که قرآن و احادیث آنها را برای ما و مکتب ما به کار نبرده‌اند، کی پیدا شدند؛ و چگونه به جای آن نام‌ها ی با عظمت قرآنی، ‌عناوینی برای شناسایی ما شدند؟
وقتی تاریخ را مرور می‌کنیم: می‌بینیم که خطرناک‌ترین نوع ارتجاع، یعنی حکومت خودکامه‌ی شاهنشاهی،به¬وسیله‌ی اُمویان (که تمام خصوصیات شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم را یک جا جمع کرده بود) و اخلاف آنان، ‌به جامعه‌ی اسلامی برگشت؛ و به واسطه‌ی اختناق و خفقانی که این رژیم ایجاد کرده بود، ‌راه اجتماع و اظهار عقیده‌ی آزاد را بر دانشمندان مسدود نمود، زمینه را برای تفرّق فراهم ساخت،‌ و عملاً نیز «اُمّت واحد» تقسیم به فرقه‌ها شد…
پس تفرّق، ‌معلول ارتجاع بود؛ و می‌دانیم که قرآن و احادیث بارها آن را نفرین کرده، ‌و ما را به وحدت دستور داده‌اند… و حتی، ‌قرآن ما را از تفرّق به خاطر اینکه از دستاورد‌های شرک است بر حذر داشته، به این بیان که: «لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ؛ مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ و کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِم فَرِحُونَ». هر چند هر یک ار فرقه‌ها به مذهب خود شاد است و آن را بهترین می‌شناسد.
حالا من در صدد دفاع از یک مذهب و یا محکوم کردن یک مذهب نیستم، یا حتی نمی‌گویم، مسلمانانی که اسلام را در قالب مذاهب چند فرقه پذیرفته‌اند، ‌به طور ناگهانی دست از مذهب خود بردارند که طبعاً محال است. اما می‌گویم که : هر یک از این مذاهب، ‌یا کاملاً موافق اسلام است، یا خیر (دیگر، آنکه موافق است، خواه جعفری باشد یا شافعی، ‌یا هر کدام دیگر). اگر یکی از این مذاهب موافق اسلام است، آن را پس از تحقیق بگیریم، و بقیه را رها کنیم؛ و بعداً هم همان نام خدایی را، ‌به آن مذهب می‌دهیم، و روی مذاهب دیگر، و هم چنین روی نام‌های همه‌ی مذاهب، خط بطلان می‌کشیم. مثلاً فرض می‌کنیم، ‌مذهب جعفری، ‌در بین همه‌ی مذاهب شیعی و سنی و غیره درست، ‌مذهب اهل بیت و عین اسلام است. پس آن را به عنوان «دین اسلام» می‌شناسیم،‌ و بعد باقی را از اعتبار می‌اندازیم؛ و اگر یکی دیگر از مذاهب دارای این اعتبار بود، باز این اقدام را در مورد همان مذهب انجام می‌دهیم.
اما این اقدام یقیناً به طور ناگهانی صورت نمی‌گیرد. بلکه باید روی یک‌یک مسائل مورد اختلاف، ‌صمیمانه بحث و تبادل‌نظر کنیم، و آنگاه در حالی که مردم هر یک تابع مذهب ارثی مخصوصی می‌باشد؛ در محیط بحث و تحقیق عالمانه، «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة… » یعنی: تا آنچه محکوم به نابودی می‌شود، به استناد دلیل و مدارک باشد، ‌و آنچه می‌ماند باز به همین دلیل بماند… شامل بحث و تبادل‌نظر با غیر‌مسلمانان نیز می‌شود، ‌و تا زمانی که جامعه‌ی ما، شبیه جامعه‌ی آغاز هجرت است در مدینه، باید غیر‌مسلمانان نیز در شورای عالی مملکتی، ‌شرکت فعالانه داشته باشند، و در مورد قوانین مملکتی همفکری نمایند.
با این اقدام، به تدریج در احکام مورد اختلاف، ‌اتفاق نظر حاصل می‌شود ؛‌و چون مراجع تقلید و دانشمندان مورد اعتماد و پیروان مذاهب مختلف، ‌با شورا همکاری دارند عموماً روی یک حکم توافق می‌نمایند، پیروان مذاهب نیز از آنان پیروی می‌کنند؛ و در نتیجه همه در تمام مسائل مورد بحث شورا، یک طریق را می‌گیرند؛ و بدین ترتیب، ‌این اُمّت متفرّق، دو باره «اُمّت واحد» خواهد شد.
پس وقتی می‌دانید که ارتجاع عامل تفرّق شد، و این طریق پیشنهادی می‌تواند عامل نجات از تفرّق و رسیدن به وحدت باشد، متوجه می‌شویم که اصرار بر آنچه موجب تحکیم تفرّق اُمّت است، اصرار بر ارتجاع است، و مخالف با روح انقلابی اسلامی (و قبلاً در تلگرام خطاب به آیت‌الله مرعشی توضیح داده‌ام که تبعیت از کاری که مصر و عربستان و… غیره کرده‌اند، یعنی: ‌انقلاب را دنباله‌رو ارتجاع نمودن!). اما اگر نگران باشید که گذراندن قانون اساسی با این همه سعه‌ی صدر و آزاد‌اندیشی اسلامی، ممکن است اشکالی ایجاد کند که سال‌ها نتوانید از اجتماعات خود بهره‌ی نهایی بگیریم،‌ برای جواب این ایراد، مطالبی زیاد وجود دارد. اول اینکه : اگر انقلابی، درست رهبری می‌شود، هیچ اشکالی ندارد که قانون اساسی آن، سال‌ها نیز به تأخیر بیفتد. زیرا هم عملاً نمونه‌ی این موضوع را بارها دیده‌ایم، و هم اینکه در یک حکومت انقلابی،‌ یا شورای انقلاب نیرومند می‌تواند جای خالی قانون اساسی و هم چنین پارلمان را نیز پُر کند؛ هم چنان که عملاً در این فتره‌ی چند ماهه، ‌شورای انقلاب اسلامی، ‌چند اصل انقلابی بالنسبه مهم را اعلام نموده و برای اجرا به دولت داده است.
دوم اینکه: مابین مذاهب اسلامی، خوشبختانه اختلافی مهم در مورد قانون اساسی وجود ندارد؛ اگر اختلافی هست، ‌با سهولت، ‌قابل حل است. اما اگر آراء غیر‌اسلامی عرضه شد،‌ و دیدیم بهتر از احکام و موازین اسلامی است، طبق دستور قرآن وظیفه داریم آن را بپذیریم؛ ولی اگر بهتر نبود،‌ و صاحبان آراء نخواستند حق را بپذیرند، ‌و با جدال و شاخ به شاخ پریدن،‌ بحث را کش دادند، می‌توانیم در یک اصل، ‌تکلیفی برای این‌ گونه آراء تعیین کنیم (در تلگرام خطاب به آقای مرعشی، این مطالب را نیز توضیح داده‌ام؛ اما متأسفانه آنچه مطبوعات چاپ کرده بودند، با آنچه من نوشته بودم نسبتی نداشت!). و به هر حال، راه قرآن فقط همین است؛ و گریز از آن سقوط در ارتجاع است. اما در مورد آراء گوناگون مذاهب اسلامی و ماورای قانون اساسی، ‌ما فعلاً با اکتفا به دین اسلام در قانون اساسی، راه قانونی وحدت را باز می‌کنیم و بعداً با روشی که قبلاً گفتیم، عملاً نیز به سوی وحدت نهایی حرکت خواهیم کرد؛ و این امر بدون تردید، بزرگ‌ترین اقدام انقلابی در تاریخ اسلام خواهد بود که راه را به سوی وحدت همه جانبه‌ی تمام مسلمانان در کُره‌ی زمین و تشکیل بزرگ‌ترین نیروی ضد‌امپریالیستی و ضد استثمار و استبداد باز خواهد کرد.
دوستان! در مورد پیش‌نویس منتشر شده‌ی قانون اساسی و اصول آن، ایراد‌های فراوان وجود دارد، ‌اما آنچه که هست به نسبت این سه موضوع، ‌در درجه‌ی دوم و سوم اهمیّت هستند. این سه موضوع، روح اصلی و سنگ بنای قانون اساسی یک نظام انقلابی اسلامی می‌باشد که اگر شما توانستید آنها را با قاطعیّت تمام تأمین کردید،‌ بقیه چندان اهمیتی ندارند، و می‌توانیم در باره‌ی آن نیز بحث کنیم. اما اگر این اصول تأمین نشود هر چند بکوشید و بر دقت و استحکام قانون بیافزایید نتیجه‌ی کار شما درست مانند «وسمه بر ابروی کور» خواهد بود!
این پیش‌نویس در مورد خود‌مختاری‌ها و رفع فواصل طبقاتی، ‌اشاراتی ضعیف دارد؛ اما در مورد مذاهب، آن چه گفته، درست مخالف است با آن چه بارها و بارها اعلام و بر آن توافق شده است! اما به هر حال بدانید دوستان که سال‌ها قبل از نهضت علنی پانزده خرداد 42، حرکت مبارزه‌ی خود را به خاطر تحقّق چنین اهدافی و ایجاد چنین جامعه‌ای توحیدی شروع کردم؛ ‌و به خدای واحد مسیری را که گرفته‌ام (همان‌طور که بارها و از جمله، پس از اولین دیدار با امام خمینی ـ ‌درجمع متحصّنان وزارت خارجه علیه اردشیر زاهدی‌ـ اعلام کرده‌ام) هرگز ترک نخواهم کرد؛‌ و در مورد این سه موضوع مهم و اساسی، ‌جز با عباراتی قاطع و صریح، ‌هرگز متقاعد نخواهم شد؛ و در راه پیاده شدن نظام انقلابی صد‌در‌صد اسلامی،‌ کمترین محافظه‌کاری و مسامحه روا نخواهم داشت؛‌ و به خاطر هیچ قدرتی، ‌از خیر و صلاح خلق، و از اجرای دین خالق، گذشت نخواهم کرد. آنچه من می‌خواهم پیاده شدن نظام اسلامی است، چه در مورد ملّت‌ها، چه در مورد فواصل طبقاتی و احیای دین واحد؛ و لاغیر… جامعه‌ای است کاملاً آزاد و پاک از هرگونه استبداد و استثمار و برتری‌های ملّی و طبقاتی و مذهبی، و پاک از هرگونه رنگ اجتماعی… و هر چند می‌دانم که هر گونه اختلاف در این شرایط، ‌ممکن است مایه‌ی سوء‌استفاده‌ی دشمنان باشد، اما به نظر من، ‌سال‌های دیگر ملّت‌های مسلمان ایران در مبارزه و جان‌فشانی باشند تا اسلام واقعی پیاده،‌ و همه گونه امتیازات ملّی و طبقاتی و مذهبی نابود شوند، به از آن است که در نظامی نیمه‌جان و به صورت ترکیبی از اسلام و ارتجاع تسلیم شوند و بعد بیارامند!!
این است حرف قاطع من، ‌و تا زنده‌ام، ‌بر حرف خود ایستادگی دارم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
احمد مفتی‌زاده

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.