نامه کاک احمد مفتی زاده به دادستان وقت کردستان/خرداد 57
18 فروردین 1399 - 3:44
شناسه : 1263
2
در جلو چشمان دادستان ( وشاید هم : با رضایت او )،« ضابطان دادگستری» به جان دادخواهان می‌افتند،وباکتک‌کاری و زندان، جواب دادخواهی آنانرا می‌دهند!!!
نویسنده : کاک احمد مفتی زاده منبع : اسلام کرد
پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای دادستان کردستان

( رونوشت: مقامات قضائی درسنندج وتهران )

استاندار عراق به عمربن عبدالعزیز ( زمامدار سرزمین پهناور اسلام، که کشور کنونی عراق، یک استان کوچک آن بود ) نوشت : مردی، تو را دشنام داده است. در عهد زمامداران خاندان اموی، اگر کسی سلطان مملکت را دشنام می‌داد کشته می‌شد. لیکن من این فرد را نکشته‌ام، وبه انتظار فرمان،زندانی کرده‌ام . عمر در جواب نوشت: « سزای دشنام فقط دشنام است؛ و کشتن, تنها قصاص کشتن، ومن از حق مشروع خودم می‌گذرم و آن مرد را دشنام نمی‌دهم ! به خدا قسم هر کس بر خلاف فرمان دین و به خاطر دشنام به من، کسی‌را بکشد، او را می‌کشم، و اگر آزار برساند، او را می‌آزارم . واکنون اگررضای آن مرد را به دست نیاوری، تو را عزل و زندانی می‌کنم ».

این یک قضیه؛ و در مورد ابن ملجم . فرمان علی بن ابیطالب را خواستند . فرمود : « اگر با ضربتهای او مُردم، از او قصاص بگیرید؛ و اگر بهبود یافتم آزادش کنید ! » ( واز انتقام زخمهای سنگین، درگذشت ! )  این هم یک قضیه دیگر؛ و عمر بن خطاب در زمان زمامداری خود، قدرت بلا معارض جهان بود؛ نه در ردیف قدرتهای بزرگ امروز – که هرکدام رقیبانی دارند – و – البته – نه مانند خرده قدرتها ! بین او و یهودیی غریب – که مأمن وآشنائی در مدینه نداشت – اختلافی پیش آمد، پیش قاضی شهر به‌مرافعه رفتند. قاضی در تمام مدّت، تفاوتی بین متداعیان قائل نشد؛ و چون ادله عمر, ضعیف بود او را محکوم کرد، وبه نفع یهودی حکم داد ! 

عمر به شکرانه سجود برد که در انتخاب قاضی با ایمان توفیق داشته‌است. بعد ادله واقعی خود را برای قاضی ( یعنی : یکی از صدها قاضیی که منصب خود را از دست عمر گرفته‌بودند ) بیان نمود؛ وتوضیح داد که نگفتن اول به قصد آزمایش ایمان وانصاف قاضی بوده‌است؛ و قسم خورد که: اگر بدون دلیل مسلّم به‌نفع من حکم می‌دادی، یا برای من احترامی- بیش از طرف دعوی- قائل می‌شدی، فوراً عزلت می‌کردم وغیری به قضاوت می‌نشاندم‌که درکار قضا درست واستوار باشد !

و این هم یک قضاوت ویک قضیه ! واین همه، در ما قبل قرون  وسطی !  …………………………  و عدّه‌ای به‌عللی از قبیل « درخواست حقوق ساده خود » در زندان شهربانی سنندج محبوسند ! اینان برای رفع شکنجه‌های کشنده و الغای حکم محرومیت از نظافت و روزنامه ورادیو … و … چاره‌ای نمی‌یابند مگر اعتصاب غذا [ که شاید گرسنگی وضعف آنان، دل ستمگران را به رقت آورد ! ا ما حیف … : اشک کباب موجب طغیان آتش است! ]

برادران و خواهران وپدران ومادران آنان، آنقدر « خائن واخلالگر» بوده‌اند که دل کم مروّتشان نتوانسته آرام بنشیند و فرزند وبرادر در زیر شکنجه جان بکند ! ا ما چه کاری می‌توانند بکنند و چه اقدامی می‌توانند انجام دهند که – به‌جای اتهام اخلالگری – برای نجات جان عزیزانِ بامرگ دست به‌گریبان، سودمند باشد ؟

چه روشی برای دادخواهی وجود دارد که به جای محکوم شدن به زندان وتعذیب، در تخفیف عذاب جگرگوشه‌های زندانی اثری بخشد ؟…؟…!

در این مملکت، سابقاً « بست نشستن » مرسوم بوده؛ وحتی جنایتکار قاتل، بست می‌نشسته و امان می‌یافته است… این، روزنه امیدی می‌شود… و به اتکای این سابقه، به خانه داد ( دادگستری) وبه ستاننده حق ستمدیدگان ( دادستان)، پناه می‌برند، و در راهرو دادگستری با دلهائی پر از نگرانی وغم، وقیافه‌هائی پژمرده و ماتمزده ( ا مِا مقداری امیدوار که : اینجا دادگستری است، و اینان در خانه داد و به امید دادرسی دادستان، بست نشسته‌اند) بست می‌نشینند؛ امِا نه برای تأمین جنایتکار، بلکه برای نجات جان عزیزان از آزار جنایتکار!!

در جلو چشمان دادستان ( وشاید هم : با رضایت او )،« ضابطان دادگستری» به جان دادخواهان می‌افتند،وباکتک‌کاری و زندان، جواب دادخواهی آنانرا می‌دهند!!!  

و این هم یک قضیه و یک قضاوت در عصر فضا و قرن بیستم، در   کشوری که شعارهای « اسلامدوستی وآزادیخواهی»اش،فضا را پروگوش جهانیان را کر کرده‌است !……………………    

با این مقایسه، آیا مردم حق دارند که در  « اسلامی بودن » این مملکت، و در درستی اصالت آن همه پر مدّعائی و تظاهر به خلق‌دوستی، « مقداری » تردید کنند؟ ! و دادگستری را نیز دستگاهی [شاهدست] و ضد خلق شمارند ؟

لطفاَ جواب دهید.

سنندج احمد مفتی‌زاده( 18 /3 / 57)

رونوشت :

– سازمان ملل متحد

– دفتر مرکزی حقوق بشر

– دیوان لاهه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.