نامه کاک احمد مفتی زاده از زندان به شاگردش کاک فاروق فرساد/ اسفند 69
18 فروردین 1399 - 4:23
شناسه : 1278
7
من هم از خدای کریم مسألت می کنم: دعاهایت را قبول فرماید، نه تنها برای من، بلکه برای شما و همه ی عزیزانمان و تمام امّت، و سایر خوش نیتان عالم.
نویسنده : کاک احمد مفتی زاده منبع : اسلام کرد
پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیزم کاکه فاروق گیان! وعلیکم السّلام و رحمة الله و برکاته.

(نازانم بوچه حه ز ئه که م بیژم: روله ی خوه شه ویسم فروق گیان!)

من هم از خدای کریم مسألت می کنم: دعاهایت را قبول فرماید، نه تنها برای من، بلکه برای شما و همه ی عزیزانمان و تمام امّت، و سایر خوش نیتان عالم.

کاکه گیان! هرگاه برای محبوب بزرگوارمان- صلی الله و علیه و سلم- صلوات می فرستی، هم سلام را بیفزای؛ و هم «آل» را شریک گردان. اگر لفظ بعضی روایات، توهم عدم لزوم افزئدن سلام را ـ با وجود نصّ قرآنی «… و سلّموا» – ایجاد کرده، برای رفع توهّم،در سیاق و مقدّمه و سابقه ی روایات، دقّت کن. خلاصه این که: پیش از نزول آیه، مسلمانان، با عبارتِ «السّلام علیک أیها النبی، و رحمة الله و برکاته»، سلام می گفتند. و آمدن آیه، موجب سؤال آنان در باره ی «لفظ صلات» بود. به همین دلیل است که: در تشهّد نماز،چون قبلاً سلام می فرستیم، دیگر در «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»، افزودن «وسلّم»، لازم نیست. امّا در غیرِ آن سیاق، با صلاة و سلام با هم، امتثال امر می شود. { اگر ناسپاسی، این امر الهی را، امتیازی غیر لازم برای «رحمة للعالمین» ـ ص ـ پندارد، توجّهش را، به جمله های: « هوالّذی یصلّی علیکم، و ملائکته …» و« وصلّ علیهم …» معطوف گردان}.

اما در باره ی موضوع نامه: به راستی چشمم روشن شد هم از زیبایی خطّ و انشاء؛ و هم از توانایی خوبی که در تدبّر در بعضی آیات، یافته ای؛ و هم از شهامتی که در «ایراد» به برادر ریش سفیدت، به خاطر روشن شدن یک مطلب اسلامی، نشان داده ای( هر چند با شوخیها و جدّیهای واقعاً ظریف، و غالباً خنداننده، از رنگِ ـ احتمالاًـ آزار دهنده ی ایراد کاسته ای! شاید توجّه نداشته ای که: «إنّما الأعمال بالنّیات»؛ و لذا، دشنام خوشنیتانه را، بر تحسین بد انگیزه، ترجیح می دهم. اما این اصل را، کم ارزش نکنم که: در هرمخاطبه ای، مطلوب آن است که: نیت سالم را، عبارات زیبا، بیاراید: «أدع إلی سبیل ربّک …».

براله گیان! در بحث دیدار اخیر، اشاره ای به «تشکیکی بودن اوصاف انسان» ـ که در کرماشان، بحثی مشروح در باره اش کرده ایم ـ داشتم؛ که برای حلّ مشکل کافی می دانستم. امّا خواندن با دقّت نامه، وادارم کرد، چند جمله ای بیفزایم (هرچند ـ چنان که در نامه ی اخیر به شورای مکتب، نوشته ام ـ به راستی، از بحث های «ذهنی محض» بیزارم.

آخر گیانه که م! درد اصلی بشر ـ کلّ بشریت ـ که همه ی دردهای دیگر، مستقیماً یا غیر مستقیم، معلول آن است، ناسالمی «قلب» است. دو جامعه بی سواد سرخ پوست و، ذهن انبار سفیدپوست در کشور آمریکا را، مقایسه کن(قبلاً بحثهای مفصّل، در این باره داشته ایم). دو فرد عامی حمّال خدمتگزار صادق و بی خیانت و، دانشمند خائن فریبکار (حتّی: با ظاهر «عالم دینی») را، مقایسه کن. بحثهای «ایمان و علم»، روشنگر این مسأله است). و می دانید که بحث شما، هرچند در باره ی مسأله ای است قرآنی، کاری است تنها تحقیقی، که فقط ذهن را بهره می رساند؛ و مزه ای برای قلب ندارد (باز بگویم: این موضعگیری، به معنی نالازم شمردن بحثها و علمها، تلقّّی نشود. مطلب این است که: هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد). آن چه می نویسم، بیشتر به صورت «اشاره»است(که امیدوارم: مخاطب مرا کافی باشد!): 1- « اصحاب الشّمالِ» تفسیر مرجّح برای «ظالم لنفسه»، اهونتر از «القاسیة قلوبهم» نیست. 2- متوجه هستی که: در قرآن بعضی اوصاف، مانند «ظالم» دلالت بر استقرار حالت دارند، به خلاف افعال. 3- توصیفهای منتهی به «اولئک لم یؤمنوا» در آیه 19 احزاب، در باره ی «معوّقین» است که همه ی «المنافقون والّذین فی قلوبهم مرض» را شامل نمی شود؛ بلکه تنها «طائفة منهم» را. 4- درست دریافته ای که: تعاطف «مریض دلها» با منافقان یا کافران، دلیل، تغایر است. هرچند گاهی ـ به دلیل همان تشکیکی بودن صفات انسان ـ که عطفی در کار نیست، به معنی، یکی از ان دو،ممکن است باشد. 5- لازم نیست: سرانجام همه ی دل مریضان، با همه ی منافقان (که آنان هم، یک درجه نیستند) یا کافران، گره خورده باشد.6- رحمت و آفرین خدا بر تو و حسن استنباطت در تکلیف معیشتی «ائمة الهدی»! امّا: اوّلاً، این، اجتهاد است (و ادّله ی اجتهادی حکم، در کتاب و سنّت فراوان است). ثانیاً، این گمان به و جود نیاید که: پس، توانایی لازم برای اجتهاد در همه ی فقهیات، حاصل شده. ثالثاً: تکلیف در این امر، متناسب است با درجه و «دائره مسئوولیت» (با این مسأله، آشنا هستید). لذا، حضرت رسول ـ ص ـ مقیاس معیشت خود و خانواده را، مستمندان امّت اسلامی، قرار می دادند، نه همه ی بشر را. و امّت زمان آیات مورد بحث، در غیر «مدینه» هم بودند. 7- حساب الهی، با تکالیف اجتماعی متفاوت است. پس، دل مریض ها، و سران نفاق هم، با التزام به مسلّمات دین (و حتّی: ـ احتمالاًـ گفتن کلمه توحید هم)،هر چند ظاهری هم باشد،از «مؤمنین» شمرده می شوند؛ و هر چند ـ به واسطه ی مرض قلب هر دو دسته ـ با آن همه ضعفها،و حتّی خیانتها. ( از آیات مسأله، واز حضورشان در غزوات هم ـ تا پیش از نهی قرآن ـ خبر داری). 8- آیه ی سوره ی فاطر، مکی باشد یا مدنی، بحث از امّت در آینده است تا پایان عمر بشر؛ نه از مسلمانان زمان ـ در مکه ـ، یا اعمّ از آن ـ. 9- توجّه کنید به بعضی توضیحات خودتان در عبارات سؤالها (مثلاً: سؤال ب:2) که «القاسیه» همان «ظالمین»اند، یعنی: «ظالم لنفسه» (خبر از آیات فراوان دارید که همه ی «بغی ها» و «ظالم ها»، به «خود» است. و می دانی چرا؟). 10- در آیه ی سوره لقمان، «مقتصد»، متوسط است میان «داعی با اخلاص» و«ختّار کفور» (مانند سایرآیات، که همه، این درجه را می رسانند). و اتّفاقاً، در این جا، چون پس از حالت دعای با اخلاص آمده، جنبه ی مذمومیت قصورِ « مقتصد»، مطرح است؛ و لذا، نفرین شده؛ هر چند در یکی از دو نامه ی عمومی امسال،گفته شده که: نسبت به « ظالم لنفسه» (و سایر اوصافِ در این ردیف)، ممدوح است. 11- «مقتصد» را، مساوی «اصحاب الیمین» شمردن، درست نمی دانم    (لازم نیست: هر جا، سه صنف بیایند، مساوی باشند با سه صنفی که در جای دیگر آمده اند). 12- نقص ها و تقصیرهای عمدی، از «مرض قلب» است. و نیامدن چنین توصیفی در قرآن، به معنی عدم صدق نیست. 13- همچنان که: هستند از «وارثان کتاب سابق» که « یأکلون اموال النّاس؛ و یصّدون عن سبیل الله»، هستند از «وارثان کتاب قرآن» هم که « یکتمون ما انزل الله من الکتاب، و یشترون به ثمناً قلیلاً، …»؛ و یا مخاطبِ «من یرتدّ منکم عن دینهِ…»می شوند. 14- پس از این توضیحات، متوجه می شوید که: گمان این که: همه ی « وارثان کتاب»، از «مؤمنین»با معنای درست کلمه باشند، موجب پیش آمدن سؤال برای برادران و خواهران عزیز شده. 15- اگر «وارث کتاب بودن»(همچون «اصطفاء») بر «تشریف» دلالت کند، این دلالت، در لفظ «مؤمن»، قویتر است (در حالی که: هر دو، وصف اند برای یک جمع، با همان حالت تشکیکی). 16- آنها که: «لکارهون*  یجادلونک فی الحقّ …»، نصّاً، « من المؤمنین»اند. همچنان که، بعضی از مؤمنان، چنان دو آتشه بودند که: «قیل لهم: کفّوا ایدیکم؛ و …»! و حال آن که: نقل و تصویر بعضی از اقوال و احوالشان، از «قاسیة القلوب» بودنشان، پرده بر می دارد (و توجّه کنید به آیات «فان بغت» و «صالح المؤمنین» و«عصبة منکم»و «إذا جاءکم المؤمنات» و …).

امّا در «ضوابطی برای تفسیر»: سالها، آرزوی فراغتی برای نوشتن کتابهایی در تفسیر قرآن و، فقه و، «فلسفه ی اسلام» (با معنی مورد نظر خودم) داشتم؛ و نیز« مه ولو نامه ییک». اوائل زندان برای تفسیر و مولودنامه، دست به کار شدم. نبودن امکانات نوشتن تفسیر، وادارم کرد به: نوشتن کتابی با نام «مقدمه ی تفسیر». فهرست رسایی، تهیه کردم. در اوّلین انتقال، محصول بیش از یک سال کوشش، از بین رفت، و هیچ اقدامی، نتیجه نداد. آن کتاب، برای دادن توانائیهای «قلبی و ذهنی و عملی» در کار فهم و تفسیر قرآن، تألیف می شد (امیدوارم: توفیق جبران، نصیب گردد). امّا آن چه حالا باید تذکر دهم، احاطه ی نسبی و مقدور است به قرآن، برای فهمیدن معانی دوم و سوم و … (: بطون) و پیش از همه: «اخلاص نیت».

بزرگ و کوچک اهل بیت عزیز و ارجمندت را سلام می رسانم و مزید سعادت همه تان را از خدا مسألت می کنم.

برادرتان: احمد مفتی‌زاده(11/12/69)

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.